|
بحث تفکر از سری سخنرانی های استاد شجاعی
بسم الله الرحمن الرحیم
در قرآن كريم مكرراً از ما دعوت به تفكر شده است و خداوند روي اين قضيه خيلي تأكيد داشتهاند. خداوند بندگاني را كه اهل فكر هستند بسيار دوست دارد و يكي از عبادات بزرگ و ارزنده اولياء خدا تفكر است. در داستان سفر پيامبر در ايام نوجواني در خارج از مكه راهب نصراني از حضرت سؤال ميكند؟ به چه چيزي بيشتر علاقه داري؟ حضرت ميفرمايد: به تفكر كردن بيماريهاي آخرت: در تولد بيمار، روح انسان هنگام انتقال، ناقص (همراه با شرك، كفر يا
نفاق) نيست، بلكه با يك يا چند نوع بيماري متولد ميشود، مثل حسادت، كبر، سوء
خلق، زودرنجي، بدهكاري ،حقالناس، ضعف ارتباط با ديگران و...
روح متولد شده، بسته به نوع و تعداد بيماريهايي كه با خودش به همراه دارد، دو
عامل عذاب و معطلي را براي درمان تحمل ميكند و تا زمانيكه سلامت كامل
(شرايط زيستي بهشت) را كسب نكند، شايستگي ورود به بهشت را پيدا نميكند.
به همين دليل خداوند دنيا را به خاطر دارا بودن قابليت رحمي نسبت به آخرت، محل
مناسبي براي درمان ما معرفي نموده و ما را به تلاش براي كسب قلب سليم و زدودن
آلودگيهاي روح دعوت مينمايد. از طرفي دوران جواني، اهميت بسزايي در
خودسازي دارد، چرا كه بيماريها هنوز در روح انسان عميقاً ريشه ندوانيدهاند و با
تلاش كمتر و در زمان كوتاهتر قابل درمانند.
اما اگر انسان در دنيا بيماريهاي روح را درمان نكند، حتي اگر به مقام «سعد» (از
اصحاب پيامبر9) برسد، گرفتار عذاب شديد قبر خواهد شد.
3 ـ تولد ضعيف: برخي نوزادها نه ناقص و نه بيمارند، بلكه ضعيف هستند و قادر به ملحق
شدن به زندگي عادي دنيا نيستند. آنها را در دستگاه قرار ميدهند تا با دارو تقويت شوند.
روح در اين تولد، با نقص يا بيماري منتقل نميشود، بلكه همانند نوزادي سالم ولي ضعيف به برزخ منتقل و متولد ميگردد. ضعفهاي اعتقادي در دنيا مثل ضعف در توحيد، نبوت و... چنين تولدي را در پي دارد.
اما روح متولد شده، پس از طي مراحل آموزشي، آمادگي ورود به بهشت را كسب مينمايد. نوع آموزشها نيز به نوع و درجه ضعف روح منتقل شده بستگي دارد.
درمان قبل از تولد به دنيا و آخرت
خداوند در رحم دنيا «وسايلي» را فراهم آورده تا ضعف مؤمنان را قبل از تولد به عالم برزخ درمان كند. استفاده از اين وسايل، ما را در كسب «قلب سليم» مدد ميرساند. يكي از اين وسايل، توسل به معصومين: است كه فرمود: «نحن الوسيله ـ ما وسيلهايم.»
اين وسايل در مورد افرادي كه بيماريشان شديد است، كارساز نميشود و آنها با
بيماري و ضعف به عالم برزخ متولد ميشوند و كار در آنجا سختتر است.
اين درمان شبيه درمانهايي است كه در مورد جنين بيمار انجام ميشود. جنين را از
رحم مادر بيرون ميآورند، قلب، كليه يا بيماري ديگرش را درمان كرده و به رحم مادر
برميگردانند تا به رشد طبيعي خود ادامه دهد و سالم متولد شود.
4 ـ تولد سالم
اين تولد نه ناقص است، نه بيمار و نه ضعيف، بلكه «سالم» است.
انسانهايي كه سالم به برزخ متولد ميشوند، در دنيا اهل مراقبت نفس بوده و
متوجه اعمال خويش ميباشند. زماني كه روحشان به گناهي آلوده شد، با توبه و
استغفار به درمان بيماري ميپردازند و در صورت ايجاد هر شك و شبههاي در مسائل
عقيدتي، سريعاً نسبت به رفع ضعفشان اقدام ميكنند. در نتيجه در هنگام تولد با به
همراه داشتن «قلبي سليم»، دچار معطلي و عذاب براي درمان نخواهند شد و به بهشت ابدي خداوند داخل ميگردند.
5ـ تولد قوي
الف) تولد قوي از رحم به دنيا:
در اين تولد، جنين به دليل آمادگيهايي كه داشته و آمادگيهاي خود رحم، رشد
مناسبي در رحم كرده است. به همين دليل، بعد از تولد، از نوزادهاي سالم ديگر،
بهرهبرداري بيشتري از دنيا ميكند.
والدين در 6 ويژگي جنين مؤثرند: 1 ـ سلامت، 2 ـ قدرت، 3 ـ زيبايي، 4 ـاخلاق، 5 ـ هوش، 6 ـ عقل
فكر توسعه مادي و آباد كردن دنيا باشيم.
معصوم7 فرمود: «الدنيا مزرعه الآخره ـ دنيا مزرعه آخرت است.» نتيجه اين ميشود
كه به فرموده معصوم7: «الدنيا دار مَمَرِرّ و الآخره دار مقر[3] ـ دنيا سراي عبور است و آخرت سراي قرار گرفتن»
نتايج اصالت دادن به آخرت در دنيا
1 ـ اگر ما به آخرت اصالت بدهيم و بدانيم كه سرنوشت همه چيز را «تفكر آخرتي»
تعيين ميكند، تمام حركتهاي خود را در دنيا بر همين اساس انجام ميدهيم. اجازه
نميدهيم هيچ عملي از ما سر بزند كه با اصول زندگي آخرتي منافات داشته باشد.
2 ـ بيش از آنكه براي نيازهاي زودگذر دنيايي خود نگران باشيم، نگران تهيه امكانات
زندگي ابدي خواهيم شد.
3 ـ آماده مرگ (تولد براي زندگي شيرين ابدي) ميشويم.
4 ـ حتي جوانها نخواهند گفت: «حالا خيلي وقت داريم»، چه رسد به افراد مسن و سالخورده.
5 ـ اصالت دادن به آخرت، منافاتي با نيازهاي دنيوي ندارد. زيرا حضرت علي( علیه
السلام ) فرمودند: براي آخرت چنان باش كه انگار فردا خواهي مرد و براي دنيا چنان
باش كه انگار هميشه زنده هستي.
6 ـ اصالت دادن به آخرت، موجب ميشود انسان همه داراييها و تواناييهاي دنيوي
خود را به استخدام آخرت درآورد.
7 ـ اصالت دادن به آخرت، مانع گناه و دلبستگيهاي حرام ميشود.
![]() از فرمول نسبت هزاران نتيجه بهدست ميآيد:
فرمول نسبت: «نسبت دنيا به آخرت مانند نسبت رحم مادر است به دنيا.»
قوانين اساسي حاكم بر حركت جنين از رحم مادر به سوي دنيا، شبيه قوانين حاكم
بر حركت انسان از دنيا بهسوي آخرت است.
![]() مراحل حركت از رحم مادر به سوي دنيا
1 ـ سلول: پس از لقاح بين اسپرم مرد و تخمك زن، يك سلول ايجاد ميشود.
2 ـ توده سلولي: سلول شروع به رشد ميكند و به سه قسمت تقسيم ميشود كه سه بخش بدن انسان را ميسازد.
3 ـ اندامسازي: اندامهايي مثل دست، پا، چشم، قلب، كليه، ستون فقرات و... در اين مرحله ساخته ميشود.
مراحل حركت از دنيا به سوي برزخ
حركت و رشد مادي: 1 ـ نوزادي، 2 ـ كودكي، 3 ـ نوجواني، 4 ـ جواني، 5 ـ ميانسالي، 6 ـ
پيري. انسان در اين دورهها براي انواع رشدهاي مادي و دنيايي تلاش ميكند.
حركت و رشد معنوي: رشد معنوي كسب فضايل اخلاقي و زدودن رذيلههاي اخلاقي است.
روح كه اصل شخصيت انسان است بايد براي كسب نيازمنديهاي زندگي آخرتي
آماده شود. شخصيت روح، از راه گوش، چشم، افكار، نوع ارتباطهاي ديني يا غيرديني
و غذاهايي كه به آن داده ميشود، شكل ميگيرد.
نتيجه حركت آگاهانه و ناآگاهانه
نتيجه حركت و رشد آگاهانه در رحم مادر، تولد سالم و نتيجه حركت ناآگاهانه، تولد
ناقص، بيمار و... است. ناقصالخلقهها در رحم مادر، حركت و رشد ناآگاهانهاي داشتهاند كه منطبق با نظام زيستي دنيا نبوده است. بنابراين، اگر آنچه كه براي
زندگي ابدي آخرتي نياز داريم، در رحم دنيا كسب نكنيم، هنگام مرگ (تولد به برزخ) تولد سالمي نخواهيم داشت.
حركت آگاهانه، فقط كسب اطلاعات آخرتي نيست
حركت آگاهانه در دنيا، تنها اين نيست كه اطلاعات آخرتي داشته باشيم، بلكه مقصود
اين است كه طوري در دنيا زندگي كنيم كه امكانات لازم براي زندگي در شرايط
زيستي عالم برزخ را كسب كنيم. در همه كارها اعم از درس خواندن، شغل، تفريح،
خانواده و جامعه، شخصيت ارزشمندي كسب كنيم تا آن را با خود به عالم برزخ ببريم،
نه جاذبههايي كه ما را در راه دنيا متوقف كند. بايد بتوانيم آنچه را که کسب کرده ایم
به عالمي ببريم كه به قول قرآن: «يوم لا ينفع مال و لا بنون، الا من اتي الله بقلب
سليم[2] ـ در آن روز، نه مال و نه فرزند به انسان نفعي نميرساند، بلكه نفع از آن
كسي است كه از دنيا با خود قلب سليمي بياورد.»
با چنين ديدگاهي، دنيا و آخرت را يكپارچه و متصل به هم ميبينيم، نه جدا از هم.
پس بايد در عمر كوتاهي كه در هر لحظه ميتوان سرنوشت ميليونها سال را تعيين
كرد، ياد بگيريم و عمل كنيم. اما نبايد مانند كساني باشيم كه 5 يا 10 سال كسب
علم دنيايي ميكنند، اما از علوم آخرتي بيبهرهاند. اينها مغضوب خداوند هستند.
پيامبر اكرم9 فرمودند: «ان الله يبغض كل عالم بالدنيا، جاهل بالآخره ـ خداوند بر هر
عالم به دنيا كه جاهل به آخرت است، غضب ميكند.»
حضرت فرمودند: از ما نيست كسي كه يك روز در هفته را براي آموزش دينش قرار ندهد.
بنابراين در مدت محدود عمر، بايد در حركت به سوي آخرت، اين آگاهي را كسب كنيم
كه اوضاع زندگي ابدي چگونه است و چهطور افراد را به بهشت راه ميدهند و لوازم
آن زندگي را در دنيا كسب كنيم.
براي حركت آگاهانه بايد كساني را الگوي خود قرار دهيم كه اين مسير را خوب
ميشناسند. يعني پيامبر اكرم(صل الله و علیه و آله) و ائمه معصومين كه آموزشهاي
لازم را براي اين حركت دیدهاند. اصول حركت
الف ـ ضرورت عمل با معرفت:
حضرت علي(علیه السلام) فرمود: (ما من حركه الّا و انت محتاج فيها الي معرفه[1]ـ
هيچ حركتي نيست مگر اينكه تو در آن نياز به معرفت داري.)
ب ـ آفات حركت بدون معرفت:
1 ـ امام صادق(علیه السلام )فرمود: (العامل علي غير بصيره، كالسائر علي غير
طريق، لا تزيده سرعه السير الّا بُعداً ـ عملكننده بدون بصيرت، مانند كسي است كه
در مسير درست حركت نميكند. بنابراين هرچه سرعتش بيشتر باشد، از راه اصلي دورتر ميشود.
2 ـ امام صادق(علیه السلام ) فرمود: (من عمل علي غيره بصيره، كان يُفسده اكثر
من ما يصلح ـ كسي كه از روي بصيرت عمل نكند، فسادش بيشتر از اصلاحش خواهد شد.)
رعايت اصول حركت و زندگي دنيا به سوي عالم برزخ:
وقتي ميگوييم مقصد زندگي ما عالم برزخ است، نبايد ذهنمان برود به لحظهاي كه از
دنيا ميرويم، بلكه مقصود اين است كه تمام آنچه كه در زندگي دنيا انجام ميدهيم
براي رسيدن به مقصد برزخ و آخرت باشد كه زندگي ابدي ما را تشكيل ميدهد.
هنگامي كه به ما بگويند 3 روز ديگر به يك اردو يا يك سفر چند روزه خواهيم رفت، ما
چه ميكنيم؟ شروع ميكنيم به تهيه امكانات لازم، از پوشاك و خوراك و ساير
ملزومات، وگرنه در مقصد با سختي و عذاب مواجه خواهيم شد.
بنابراين، براي انسان كه گريزي از رفتن به سوي مقصد برزخ ندارد، واجب است كه
معرفت لازم را براي نحوه حركت و تهيه امكانات لازم به سوي آن عالم را كسب كند.
حركت مادي و معنوي: حركت و رشد انسان دو نوع است: مادي و معنوي. برخي افراد رشد
مادي دارند، اما از رشد معنوي بيبهره يا كمبهرهاند. رشد مادي به جسم مربوط است و رشد معنوي به روح.
![]()
میلاد امام هشتم علیه السلام مبارک باد
بنام خدا مرگ پايان «حركتهاي» زندگي ما نيست، بلكه تنها رها شدن روح از جسم و انتقال به بدن برزخي و عالم جديدي به نام برزخ است. هر خير و شري كه در دنيا هست، نمونه كوچكي است از آنچه كه كمال آن در آخرت وجود دارد. اين دنيا با همه عظمتش در مقابل آخرت، مثل رحم مادر است در مقابل دنيا. انسان در
دنيا مثل جنيني است كه با مرگ به عالم برزخ وارد و متولد ميشود. اين تولد، با رها
ساختن بدن صورت ميگيرد. مثل خواب كه ما را وارد فضاي جديدي ميكند.
ما مسافريم
آيات و روايات به ما يادآوري ميكنند كه در دنيا مسافريم و بايد به عالم برزخ منتقل
شويم. خداوند به پيامبر(صل الله وعلیه و آله)فرمود: (انّك ميّتٌ و انّهم ميّتونـ اي
پيامبر! تو مردهاي و ديگران نيز مرده هستند)، نه اينكه خواهي مرد. اين به معني
نزديك بودن مرگ است.
پيامبر فرمود: (موتوا قبل ان تموتوا؛ قبل از آنكه شما را بميرانند، بميريد.) يعني در
حالي كه جسم شما در اين دنياست، روح خود را به عالم برزخ بفرستيد و در همين
دنيا با قوانين آخرتي كه محيط بر دنياست، زندگي كنيد. به همين دليل فرمودند:
(الآخره محيطه بالدنيا ـ آخرت به دنيا احاطه دارد.)
چگونگي زندگي در برزخ، بسته به چگونه زيستن در دنيا
نوع زندگي سعادتمندانه يا پرعذاب در برزخ، بستگي به نوع زندگي ما در دنيا دارد. اگر
جنين در رحم مادر زندگي موفقي را طي كند، در دنيا تولد سالمي خواهد داشت
وگرنه تولدش آغاز عذابهاي اوست.
بسيار بودهاند افرادي كه با آرزوهاي دنيوی محاسبات زيادي كردند و به آنها نرسيدند.
قرآن و معصومين به ما سفارش كردهاند غافل نشويم و براي كسب كمال روح تلاش
كنيم، زيرا اصل شخصيت ما روح است و نه جسم و ماديات ما. خلافت حضرت علی (علیه السّلام) در زمان خلافت حضرت علی (علیه السّلام) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .شهادت امام علی (علیه السّلام) بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی (علیه السّلام) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی (علیه السّلام) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی (علیه السّلام) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد .حضرت علی (علیه السّلام) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد . جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی (علیه السّلام) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن بيرونتان مي آوريم . حضرت علی (علیه السّلام) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی (علیه السّلام) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد . حضرت علی (علیه السّلام) بعد از رحلت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پس از رحلت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ، حضرت علی (علیه السّلام) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد. نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت .فعاليتهای امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است : 1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی (علیه السّلام) 2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشابه نداشت . 3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر . 4 - بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت . 5 - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو مي شد . 6 - تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک برخوردار هستند . 7 - کار و کوشش برای تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود غدير خم پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيک وحی فرمان داده بود که پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بايد رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : " ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ " مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی " پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ " مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . " سپس پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دست حضرت علی (علیه السّلام) را بالا گرفت و فرمود : " ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ " مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . " سپس پيامبر فرموند : " ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . " و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی (علیه السّلام) تبريک گفتند و با وی بيعت نمودند .حضرت علی (علیه السّلام) بعد از هجرت بعد از هجرت حضرت علی (علیه السّلام) و پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مدينه دو نمونه از فضايل علی (علیه السّلام) را بيان مي نمائيم :1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است . 2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام (علیه السّلام) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی (علیه السّلام) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی (علیه السّلام) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد ." حضرت علی (علیه السّلام) داماد رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جز علی (علیه السّلام) کسی شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی (علیه السّلام) در ميان نخلهای باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد . وقتی به حضور رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسيد ، عظمت محضر پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علی (علیه السّلام) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : " آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن حضرت به دامادی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نائل آمدند .
پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی (علیه السّلام) مجری طرحهای پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟
فقط علی (علیه السّلام) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی (علیه السّلام) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی (علیه السّلام) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را آماده ساخت دوران کودکي حضرت علی (علیه السّلام) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، علی (علیه السّلام) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علی (علیه السّلام) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت .علی (علیه السّلام) آنچنان با پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . بعثت پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حضرت علی (علیه السّلام) شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی (علیه السّلام) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است . حضرت علی (علیه السّلام) نخستين ياور پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) زندگی نامه امام علی (ع)
![]() ولادت حضرت علی (علیه السّلام) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی (علیه السّلام) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت :" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "
شناخت صحیح موجب میشود انسان بتواند ارتباط صحیح برقرار کند. نکند ما به زیارت معصوم برویم و آنچه در زیارت نوشته است حرف دل ما نباشد؟
اوج ضعف انسان آن وقتی است که یک نطفه است و وقتی مضغه و علقه میشود و شکل میگیرد. (چهقدر ضعیف و فقیر است؟) امام حسین «علیهالسلام» در دعای عرفه به خداوند عرض میکند: خدایا در تاریکیهای سهگانه رحم تو به فکر من بودی. عرضه میخواهد انسان پیش معصوم میرود با تمام وجودش بدبختیها و گرفتاریهایش را پیش پدرش ببرد. معصوم همه کاره عالم است. ولی وقتی پیش خدا میرفت با عجز و ناتوانی میرفت. آنهایی که بیشتر برخوردارند و مقربند اضطرابشان بیشتر است. معصوم است که وقتی به کیفیت خلقت خودش نگاه میکند و خود را هیچ کاره میداند. ما عین فقر هستیم. معصوم است که میتواند بگوید: (لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاتاً و لا نشورا) بینش معصوم خیلی قشنگ است. بزرگترین شادی برای کسی که از اینجا به برزخ منتقل میشود این است که بگویند: 5 دقیقه اجازه داری به دنیا برگردی. قبرستان جای خوبی است که آدم شاد و آرام شود. مرگ بالهایش را روی سرم گسترانده است. عزرائیل «علیهالسلام» فرمودند: روزی 5 بار به روی شما نگاه میکنم. خدایا زبان من چه ارزشی دارد در برابر نعمتهای تو. خدایا عمل من چه ارزشی دارد در برابر این همه لطف و رحمت تو. نماز چهره انسان است. لحظهای میآید برای انسان که اوج سختی است. آن وقتی است که به اوج نکبت و ضعف خودش علم پیدا میکند. خدایا به من رحم کن آن لحظهای که من هیچ چیزی برای دفاع از خودم ندارم. معصوم برای این لحظه وحشتناک گریه میکند و میداند دیر یا زود این صحنه اتفاق میافتد که فقط من و خدا در مقابل هم میایستیم و او از من سؤال میکند اگر لحظهای عنایت حضرت حق تعالی قطع شود، هیچ کمالی در موجودات باقی نمیماند. هرچند معصوم معدن علم خداست و معصوم است، دقیقاً به خاطر همین مسئله برداشتی که از خدا و عظمت خدا میکند، غیر از آن است که ما میفهمیم. او فقط خدا را میبیند و فانی در حق تعالی است. خودش را عین ربط به خدا و عین فقر میداند. تصویر ذهنی ما میتواند منشأ اثر باشد.
خیال ما کارمیکند ولی به محض اینکه اراده را برداریم، خیال هم از کار میافتد. معصوم خودش را همینطور میبیند که اگر لحظهای عنایت حضرت حق قطع شود هیچ چیز باقی نمیماند. خداوند هر ارادهای در تقدیر امور دارد و همه چیز نزد خدا مقدار دارد. خدا برای هر چیز قدر و اندازه در نظر گرفته است. خداوند کارهایش را با ریاضیات انجام میدهد. تمام امور حساب شده است. فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره، الله خالق کل شیء، کل شیء عنده بمقدار، کل شیء احصیناه فی امام مبین، قد جعل الله لکل شیء کل شیء که مخلوق خداست و ریاضی است، همهاش در امام هست. خداوند کل شیء را از امام خلق میکند. معصوم «علیهالسلام» میفرماید: ما ساخته خداییم و خلق، ساخته ما هستند. پس کل شیء غیر از حق تعالی محصور علم معصوم است. معصوم به همه چیز احاطه دارد، غیر از واجب الوجود بودن که مخصوص خداست، همه را معصومین «علیهمالسلام» دارند. مشیت و اراده خدا در تقدیر همه امورش به شما نازل شده و هر ارادهای که خدا در مورد هر موجودی داشته باشد از بیت شما صادر میشود. هر موجودی، هر چیزی گیرش بیاید همه را غیر از خدا از معصوم «علیهمالسلام» میگیرد. معصوم «علیهمالسلام» چون معرفتش بیشتر شده، خشیت و خوفش بیشتر است. فقط بندگان عالِم خدا از خداوند میترسند. در واقع اضافه مقولی است: عبادی من / اضافه اشراقی: صورت ذهنی من موجود مستقلی برای خودش نیست هر دو یکی هستند. اگر آن نباشد این هم نیست. یک فرد زمانی پدر یکی محسوب میشود که طرف دیگر پسری وجود داشته باشد.خورشید نور را افاضه میکند و نور اصولاً در تمام وجود خورشید هیچ نیست. |
***
*** |